Thursday, 3 May 2012

شرکت ebox tv در حال تعطیل شدن است

این شرکت مدتی است که دچار بحران مالی شدیدی شده و از پس هزینه های جاری بر نمی آید.
به نظر می رسد مدیران شرکت، درحال تعطیل کردن دفتر بوده  و قصد دارند بی سر و صدا، دست طلبکارانشون رو توی حنا بذارن.
 اگر قصد دارید از اونها خرید کنیدخیلی مراقب باشید. این طور که شنیدم، شرکت حقوق کارمنداش رو خیلی وقته که پرداخت نکرده، خیلی از پرسنلش هم با طلب زیاد، از اونجا رفتن. الان ظاهرا به جز یکی دو نفر کسی نمونه دیگه. 

Tuesday, 8 March 2011

شناسایی مزدوران خارج از کشور

همه می دونیم که تعداد زیادی از ایرانیان خارج از کشور هستند که ظاهرا هیچ تناسخ و تناسبی با سیستم جمهوری اسلامی ندارند. حجاب ندارن، مشروب می خورن، تازه به جمهوری اسلامی فحش هم میدن. ولی یه روز که با یکیشون یه کم خودمونی شدم و شروع به صحبت کردیم، متوجه شدم که یکی از تامین کننده های مهم تجهیزات نظامی خاص برای رژیم جمهوری اسلامی هستند. راستش، خیلی جا خوردم
با خودم گفتم  این تازه  یکیشونه،  معلوم نیست چند تا از این  جور آدما هستند که هم از توبره می خورن هم از آخور. فردا هم که سیستم عوض بشه، میگن: ما که از قدیم مخالف حکومت بودیم!!! خلاصه اینکه به نظرم رسید یه پیشنهاد بدم
همه با هم تلاش کنیم با اطلاعات مستند، این افراد یا شرکتهاشون رو معرفی کنیم. اینجوری هم جلوی بخور بخور این دوروها  رو میگیریم هم عرصه به حکومت تنگ میشه. اینجوری که این بنده خدا میگفت سالانه میلیون دلاری از دولت ایران پول میگیرن برای  این تجهیزات
لطفا بدون تعصب نظرتون رو بگید، اگه جمع مخالف باشند موضوع رو بیخیال میشم

Monday, 7 March 2011

آهای مردم!!!

خیلی عجیبه!!!!!  فردا روز زن و روز تظاهرات مردمه. دومین سه شنبه اعتراض. ولی نکته عجیب اینه که  انگار هیچکس یادش نیست باید در این مورد اطلاع رسانی بشه. تقریبا هیچ خبری نیست. چی شده؟ انقلاب شده ما خبر نداریم؟ کسی مرده؟ کسی رفته؟ موسوی اومده؟ کروبی آزاد شده؟ فکر کنم مهاجرانیه کار خودش رو کرد.....
موسوی و کروبی هنوز زندان هستند. یادتونه شعار می دادیم: موسوی موسوی حماییت می کنیم؟؟؟؟؟؟
پس چی شد؟؟؟؟؟؟ یه همت، یه تکون

Sunday, 6 March 2011

سه شنبه 17 اسفند

سه شنبه 17 اسفند، مصادف با روز زن، حماسه ای دیگر در راه است. حماسه ای با حضور شیرزنان و شیرمردان ایران که در طول یکی دو سال گذشته شانه به شانه و قدم به قدم، پایه های حکومت دیکتاتوری را لرزانده اند. ندا آقاسلطان، مادران پارک لاله، مادران داغدار، زهرا رهنورد، فائزه هاشمی، عروس منصور اصانلو، من، تو، مادرانمان و خواهرانمان که هریک به اندازه توان خود، برای بازپس گرفتن حقوق اولیه انسانی تلاش کرده و می کنند.
سه شنبه در روز زن، برای رسیدن به حقوق اولیه زنان، برای کرامت انسانی برابر به خیابان می آییم و با قدمهای استوار و هماهنگ راه رسیدن به آزادی و دموکراسی را طی می کنیم.   پیش به سوی آزادی همه عزیزان دربند


Friday, 25 February 2011

خبر خاصی نیست، فقط کروبی و موسوی دستگیر شدند؛ ایران هم قیامت نشد!

فکر می کنم ترس و نگرانی که در مورد وضعیت کروبی و موسوی در چند روز گذشته وجود داشت، بی دلیل نبود.  به نظر میاد حکومت نظامی هم برای این بوده که مردم گمراه بشن که مصلحی چی میخواد بگه و بعدهم که چیزی نمیگه، خیال همه راحت بشه. و بعد هم اونها رو به یه جای نامعلوم منتقل کردن
ظاهرا این دو نفر همراه همسرانشون دستگیر شدند. اینطور که همسایه آقای کروبی گفته، منزل ایشون الان خالیه
و متاسفانه، ایران هم قیامت نشد. یعنی گرگ پیر بالاخره موفق شد اهالی ده رو گول بزنه و یه چوپان دروغگو بسازه و بعد هم کل گله رو با چنگالای تیزش پاره پاره کنه
باورم نمیشه، یعنی این بود اون همه شعار و ادعا؟؟؟؟ فکر می کردم اونقدر بالغ شدیم که دوباره مصدق رو توی خیابون تنها نذاریم. ولی مثل اینکه حالا حالاها مونده

Thursday, 24 February 2011

چوپان دروغگو: احمد شاملو

تمام عمرمان فکر کرديم که آن چوپان جوان دروغ مي‌گفت، حال اينکه شايد واقعا دروغ نمي‌گفته. حتي فانتزي و وهم و خيال او هم نبوده. فکر کنيد داستان از اين قرار بوده که: گله‌اي گرگ که روزان وشباني را بي هيچ شکاري، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتي برمي‌آورند که در پس پشت تپه‌اي از آن جوانکي مشغول به چراندن گله‌اي از خوش‌ گوشت‌ترين گوسفندان وبره‌هایي بود که تا به حال ديده‌اند. پس عزم جزم مي‌کنند تا هجوم برند و دلي از عزا درآورند. از بزرگ و پير خود رخصت مي‌طلبند.

گرگ پير که غير از آن جوان و گوسفندانش، ديگر مردان وزنان را که آنسوترک مشغول به کار بر روي زمين کشت ديده مي‌گويد: مي‌دانم که سختي کشيده‌ايد و گرسنگي بسيار و طاقت‌تان کم است، ولي اگر به حرف من گوش کنيد و آنچه را که مي‌گويم عمل، قول مي‌دهم به جاي چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نيش بکشيد و سير و پر بخوريد، ولي به شرطي که واقعا آنچه را که مي‌گويم انجام دهيد. مريدان مي‌گويند: آن کنيم که تو مي‌گويي. چه کنيم؟

گرگ پير باران ديده مي‌گويد: هر کدام پشت سنگ و بوته‌اي خود را خوب مستتر و پنهان کنيد. وقتي که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌اي بيرون بجهيد و به گله حمله کنيد؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌اي چنگ و دندان بريد. چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفيه‌گاه برگرديد و آرام منتظر اشارت بعد من باشيد.

گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌اي و پشت خاربوته و سنگ و درختي پنهان. گرگ پير اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند.

چوپان جوان غافلگير و ترسيده بانگ برداشت که: «آي گرگ! گرگ آمد» صداي دويدن مردان و کساني که روي زمين کار مي‌کردند به گوش گرگ پير که رسيد، ندا داد که ياران عقب‌نشيني کنند و پنهان شوند.

گرگ‌ها چنان کردند که پير گفته بود. مردان کشت و زرع با بيل و چوب در دست چون رسيدند، نشاني از گرگي نديدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خويش گرفتند.

ساعتي از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پير دستور حملۀ بدون خونريزي! را صادر کرد. گرگ‌هاي جوان باز از مخفي‌گاه بيرون جهيدند و باز فرياد «کمک کنيد! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چيزي به رسيدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پير اشارت پنهان شدن را به ياران داد. مردان چون رسيدند باز ردي از گرگ نديدند. باز بازگشتند.

ساعتي بعد گرگ پير مجرب دستور حمله‌اي دوباره داد. اين بار گرچه صداي استمداد و کمک‌خواهي چوپان جوان با همۀ رنگي که از التماس و استيصال داشت و آبي مهربان آسمان آفتابي آن روز را خراش مي‌داد، ولي ديگر از صداي پاي مردان چماق‌دار خبري نبود.

گرگ پير پوزخندي زد و اولين بچه برۀ دم دست را خود به نيش کشيد و به خاک کشاند. مريدان پير چنان کردند که مي‌بايست.

از آن ايام تا امروز کاتبان آن کتابها بي‌آنکه به اين «تاکتيک جنگي» گرگ‌ها بينديشند، يک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بي‌چارۀ بي‌گناه را براي ما طفل معصوم‌هاي آن روزها «دروغگو» جا زده و معرفي کرده‌اند.

خب اين مربوط به آن روزگار و عصر معصوميت ما مي‌شود. امروز که بنا به شرايط روز هر کداممان به ناچار براي خودمان گرگي شده‌ايم! چه؟ اگر هنوز هم فکر مي‌کنيد که آن چوپان دروغگو بوده، يا کماکان دچار آن معصوميت قديم هستيد و يا اين حکايت را به اين صورت نخوانده بوديد. حالا ديگر بهانه‌اي نداريد.

چه خبر شده؟؟؟؟

اخبار منتشر شده نشون میده که تهران یه جورایی حکومت نظامی شده، امشب قراره وزیر اطلاعات بیاد صدا و سیمای میلی.
موسوی و کروبی هم که حصر خانگی هستند
به نظر من وضعیت خطرناک تر از دستگیری موسوی یا کروبی هستش.
اینها که عملا قبلا دستگیر شدن. پس دستگیری در کار نیست
خدا کنه که این حس عجیب فقط یه حس باشه
...